استارتاپها مثل کسبوکارهای معمول نیستند که دارایی، سود و سابقه مالیشان مشخص باشد و بتوان خیلی راحت ارزش آنها را تخمین زد. چون اغلب تنها با یک ایده آغاز میشوند و ممکن است خیلی زود به درآمد نرسند. ضمن اینکه فرایندها و در کل آینده آنها هم با عدم قطعیت زیادی همراه است.
با این حال برای جذب سرمایه، فروش سهام، ورود شرکای جدید و مواردی از این دست، باید بدانیم که چه ارزشی دارند. به هر حال طرفهای مقابل برای تصمیمگیری به برآوردی از وضعیت فعلی مجموعه و آینده آن نیاز دارند. با این اوصاف چطور میتوان ارزش گذاری ایده و استارتاپها را انجام داد؟
در این مطلب درباره 5 روش ارزشگذاری استارتاپها با هم صحبت میکنیم تا بتوانید محاسبات درستی انجام دهید و برای شرکت یا ایده خود جذب سرمایه خوبی داشته باشید.
۵ روش ارزشگذاری استارتاپها
در ارزش گذاری استارتاپ ها یک روش واحد و قطعی وجود ندارد. دلیلش هم ساده است؛ هر استارتاپ شرایط متفاوتی دارد، بعضی هنوز در مرحله ایده هستند، بعضی محصول اولیه (MVP) دارند و بعضی هم دیگر وارد بازار شده و جریان درآمدی دارند. به همین دلیل معمولا از چند روش مختلف برای تعیین ارزش آنها استفاده میکنند تا به یک عدد منطقی برسند. موارد زیر از مهمترین آنها محسوب میشوند:
1) روش برکوس (Berkus Method)
برکوس بیشتر برای استارتاپهای خیلی نوپا استفاده میشود، یعنی زمانی که هنوز درآمدی ندارند. در این روش به جای عدد و رقمهای مالی به عوامل کیفی نگاه میکنند؛ مثل کیفیت ایده، توان تیم، داشتن نمونه اولیه محصول و میزان آمادگی آن برای ورود به بازار. به هر کدام از این عوامل یک ارزش مقداری مشخص نسبت داده میشود و در نهایت مجموع آنها ارزش تقریبی استارتاپ را مشخص میکند. این روش ساده است، اما تا حد زیادی به نظر و تجربه ارزیاب وابسته است.
2) روش مقایسه با شرکتهای مشابه
در این روش ارزش استارتاپ تنها با توجه به ارزش شرکتهای مشابه در همان صنعت تعیین میشود. یعنی اگر شرکتهای مشابه در بازار ارزش مشخصی دارند، استارتاپ هم بر اساس آنها قیمتگذاری میشود. این روش برای درک بهتر شرایط بازار مفید است، اما همیشه پیداکردن نمونههای کاملا مشابه آسان نیست.
3) روش کارت امتیازی (Scorecard Method)
در این روش هم استارتاپ مورد نظر ابتدا با استارتاپهای مشابه در همان صنعت مقایسه میشود. اما بعد بر اساس معیارهایی مثل قدرت تیم، اندازه بازار، مزیت رقابتی و وضعیت محصول به هر بخش یک امتیاز داده میشود. در نهایت هم با توجه به این امتیازها، ارزش نهایی مجموعه را مشخص میکنند. این روش را بیشتر سرمایهگذاران فرشته به کار میبرند، چون دید نسبی خوبی از بازار استارتاپ به آنها میدهد.
4) روش مجموع ریسکها (Risk Factor Summation)
نحوه محاسبه ارزش سهام یک شرکت در اینجا به شیوه کمی-کیفی انجام میشود. ابتدا ارزش پایه استارتاپ را بر اساس عواملی همچون دادههای مقایسهای، تجربه بازار، معاملات مشابه، مرحله رشد یا وضعیت صنعت تعیین میکنند. سپس ریسکهای مختلف مثل مسائل قانونی، تیم و بازار را در نظر میگیرند و به هر ریسک یک امتیاز میدهند. مجموع امتیازات این ریسکها ارزش پایه استارتاپ را افزایش یا کاهش میدهد.
هرچه مجموع ریسکها بیشتر باشد، ارزش نهایی کسبوکار کمتر میشود و برعکس. به این ترتیب تصویر واقعیتری از عدم قطعیتهای استارتاپ به دست میآید.
5) روش جریان نقدی تنزیلشده (DCF)
این روش بیشتر برای استارتاپهایی کاربرد دارد که در مراحل میانی رشد خود هستند و درآمد دارند. در اینجا بر اساس تاریخچه عملکرد و شناخت بازار، جریانهای نقدی و درآمدهای آینده استارتاپ را محاسبه میکنند. از آنجایی که تورم و عواملی این چنینی در این مبلغ اثرگذار بوده است، عدد آن را به ارزش امروز تبدیل یا به اصطلاح تنزیل میکنند.
درواقع شما به جای اینکه بپرسید «الان این استارتاپ چقدر میارزد؟»، میپرسید این استارتاپ در آینده چقدر پول درمیآورد؟ بعد میآیید آن درآمد آینده را به ارزش امروز تبدیل میکنید. هر چه هر چه نرخ تنزیل یا بازگشت سرمایه بالاتر باشد، سرمایهگذاری ریسک بیشتری دارد و نرخ رشد شما باید سریعتر و بالاتر باشد. خروجی این فرآیند معمولا در قالب یک گزارش ارزشگذاری ارائه میشود که مبنای تصمیمگیری سرمایهگذار قرار میگیرد.
حرف آخر
همانطور که دیدید، روش ارزشگذاری استارتاپها به مرحله رشد کسبوکار، میزان اطلاعات مالی و شرایط بازار بستگی دارد. به همین دلیل معمولا نمیتوان با یک فرمول ثابت ارزش همه استارتاپها را تعیین کرد و در بسیاری از موارد از ترکیب چند روش مختلف استفاده میشود.
اگرچه منابع مختلف و دورههای آموزش ارزش گذاری شرکت ها میتوانند در درک این مفاهیم کمککننده باشند، اما ارزشگذاری دقیق یک استارتاپ به تجربه و شناخت بازار هم نیاز دارد. به همین دلیل بسیاری از کسبوکارها برای تهیه گزارش ارزشگذاری و مذاکره با سرمایهگذاران از شرکت های ارزش گذاری یا مشاوران متخصص کمک میگیرند تا به برآوردی واقعبینانهتر از ارزش کسبوکار خود برسند.